من درد در رگان ُ آتش در استخوانم
آسان شکستم اینجا آباد می توانم
نا خاک من چنین است بر جای خود نمانم
دشمن نشسته در ما تیری در این کمانم
گر تو بخواهی ای دوست آزاد می رهانم
دستی که بست دهانم بر جای خود نشانم
در خون تو نشستم عصیانم و نهانم
روزی رسد که با تو تا جان در روانم
با ظالمان بجنگم آزاد می توانم . آزاد می توانم
((ماهان شاملو ))
اگر بگذارند
به یک اتفاق ساده دلخوشم
به یک قلیان و یک جرعه چای
(( ماهان شاملو ))