خاشاک خفته به راه باد می دانست
چه پاییز دست به داسی
کمر به قتل عام گندم و بابونه بسته است .
ای کاش
بوته ی بی وطن
به راه باد می دانست
چه آواره ی بی منزل بیابان و
چه سوختن به خاکستر چاله ای !
تو پیرم کردی ملا عمر
مگر مرا به جرم کدام حرام
از پیچ و تاب تازیانه ی باد آفریده اند
که در سرزمین تو زن زاده شده ام ؟
دیگر چه می خوانی ام به خاموشی وطن
من
سار سر بریده به بالای دار
زن
کتک خورده پستو نشین تو
تو
دستاربند حدزنان هار
فتوا نویس قلعه ی قندهار
دیگر چه می خواهی از کشتن بودا به بامیان
بلبل به باد غیس ... ؟
دریغا کبوتر کشان کهنه کار !
سلیمه به سنگسار و
خواهرم به خانه مرد ٫
کودکانم به کابل و
شویم ... کرانه های کویت .
پس ما مگر
مقابل کدام کتاب بی معجزه مرده ایم
که بی پناهی آدمی را
جز جرز دیوار و مزار زنده به گوران ندیده اید !
پس این برقع پوش کابلی
کی از پستوی هزار حجاب به در خواهد شد ؟
دریغا ملا عمر
ای کاش می دانستی
تو را نیز به گمانم زنی زاییده است .
(( سید علی صالحی ))